تبليغاتX
پرواز امیر

پرواز امیر

خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید...

سه شنبه پنجم آبان 1388 - 9:6 قبل از ظهر


سلااااااااااااااااااااام...

من برگشتم


+ امير -






دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 - 12:52 بعد از ظهر


 

دو هفته ای میگذره از سه سالگی اینجا.. اون موقع که شروع کردم هیچ وقت به تموم کردنش فک نکردم.. نمیدونستم یه روزی وقتی تازه سه ساله ش شده بدون اینکه  تولد سه سالگیشو بگیرم باید ببندمش... میدونم که انقدی برام مهمه که درد نبودنش همیشه باهام باشه.. ولی خب چیزای مهمتری هم هست............ .

با یه دنیا غم و بی مقدمه............ خداحافظ.

هستم اگر میروم.. گر نروم نیستم... .


+ امير -






یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 - 10:31 بعد از ظهر


 

وقتی خواب نور و بارون می بینم.. دل من غربت و حاشا می کنه....


+ امير -






چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 - 10:39 بعد از ظهر


 

با بالا و پایین کردن اسم آدما .. جایگاهشون واسه آدم.. هیچ وقت.. هیچ وقت.. عوض نمیشه !

 - شمام که میای به هر اسمی کامنت میزاری واسه خودت قربون صدقه میری وجود داشته باش یه نشونی از خودت بزار جوابتو بشنو.


+ امير -






شنبه پانزدهم دی 1386 - 5:45 بعد از ظهر


سلام

-مثلاْ دوازدهم تفلدم بود ! انقدر همه چیز شلوغ پلوغه که حتی نتونستم بیام بگم تفلدم مفارک !

بهدش گفتم اشالی نداره فرداش میام ! فرداشم نتونستم دیگه همینجوری فردا فردا شد تا امروز شد !!! 

دیگه تفلدم مفارک و اینا و مبارک و اینا دیگه.... !

جمعه هم تفلد گرفتم همه دوستامم دعوت کردم کلی هم خوش گذشتیم .. جای همه اونایی که دوست منن و نبودن هم به شدت خالی ! کلی هم کادو گرفتم تازشم ...

دیگه اینکه مقسی اونایی که من نگفته یادشون بود تفلدم رو و آف گذاشتن و میل زدن و چند تایی هم اینجا کامنتیدن و ... خیلی مقسی ! 

-از بحث تفلد و اینا که بگذریم میرسیم به اینجا که مردیم بس که امتحان دادیم آخه  هر استادی از در میاد تو میگه جلسه بعد امتحان.... بعدشم که دیگه ترم .. نمی خوام اصلا...

-میگم که دلم باره این وبلاگ گناهی خودم میسوزه که هر یک ماه یه بار به زور اگه بیام بش سر بزنم وبلاگای بقیه که دیگه هیچی ! احساس میکنم به خیلی از کارایی که دوست دارم و دوست داشتم نمیرسم.. چرا ؟ یهنی بزرگ شدم ؟ فک کنم یهنی همین .. آخه تفلدم هم بودش دیگه دیروز پریروزا یهنی اینکه بزرگ شدم ! بهله دیگه ملت ما بزرگ شدیم .. نمیرسیم بیایم وبلاگتون دیگه .. اینجوریاس دیگه .. دیگه .. دیگه !

-پنجشنبه بعده کلاس رفتیم خونه با بچه ها بگید چی کار کردیم ؟ ورداشتیم یه طنابی بود که نمیدونم از کجا اومده بودش.. فک کنم مال پرده ای چیزی بود.. اونو ورداشتیم یه سرشو زدیم اون ور اطاق.. یعنی یه دونه چاقو کردیم تو درز دیوار طنابرو وصل کردیم بش.. یه سر دیگه شم ورداشتیم شارژر ممد رو زدیم به برق سر طنابو پیچیدیم دور شارژر ممد .. لحافارم پهن کردیم رو زمین یه دونه توپ پلاستیکی هم من از این پیرزن بقالیه سر کوچکمون (تو  کاشون) خریدم شروع کردیم مسابقات والیبال نشسته رو ! انقد حال داد که نگو... آخه این ممد خیلی شاخه .. ادعای والیبالش میشه.. بعدش من و احمد بودیم ممد و رضا ... ما سه - یک ممد اینارو بردیم دیگه من تا یه ساعت میزدم تو سر این ممد.. کلاْ ممد تو خونه ی ما سوژه ی خندست... البته ما هممون سوژه خنده ایم باره بقیه.. ولی این ممد یه چیزه دیگه ست.. نیست چیزم هست.. نه ولش کن  خلاصه اینکه بزنید تو سر ممد.. آخه همین هفته پیش اسنوکر با حساب ۵۷ خال به من باخت.. ما معمولاً بازیمون سر ۷ یا نهایتاً ۶ و ۷ برنده ست.. خب؟.. بعد فکرشو کنین من با ۵۷ خال اختلاف اینو بردم  الان همچی که حرف میزنه میگم ۵۷ ! ممد این شکلی میشه ==> ... .

از این صحبتام بگذریم... میخوام بیام الان به چنتا وبلاگ سر بزنم دیگه برید دیگه !!!

همینا دیگه.. فهلاً


+ امير -






About


تو را با انگشتانی از جنس نور لمس میکنم..

مبادا بشکنی ای نازکترین خیال.....


Menu

صفحه ي نخست
پست الكترونيك
آرشيو
طراح قالب : كاكتوس


Link

تفکرات یک کلاغ مرده
لینکدونی بی همتا
روزهاي خاكستري
خراش هاي عشق
آن سوي آب ها
آكادمي فانتزي
قلب پر از غم
تنها ترين تنها
دختر كوچولو
ساحل كبود
teenager
جادوگران
جينگيلي
كاپوچينو
40چراغ
كويــر
ايلگار
كليد
مانيا
خم
پیژامه
جیغ و داد نو
در برهوت تنهایی
ایران ایرانی
سایه